نوشته شده توسط آزادی    شنبه ، 10 ژوئن 2017 ، 15:47    مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
جنبش "دوازدهم جوزا" گامی هست بطرف حاکمیت مردم

جنبش "دوازدهم جوزا"  گامی هست بطرف حاکمیت مردم


داکتر آرین

در بیست پنج سال اخیر حاکمیت استبدادی مذهبی و فرمانروایی بیگانگان در میهن ما، این اولین موج عمومی خواسته های مردم بخاطر صلح، ثبات و ایجاد امنیت در کشور و علیه خود سری ها و یکه تازی های دولت اختناق و ترور "غیر اسلامی افغانستان" می باشد، این جنبش بیانگر آن است که دیر یا زود مردمی خسته از دروغ و فریب یک حاکمیتی خود کامه و گندیده از فساد و جنایت، مجبور به قیامهای مردمی تر و جنبش های سراسری تر و قاطعانه تر خواهند شد. این جنبش یک تکانه ای، از خلق به جان رسیده  بود که در مقابل یک رژیم سفاک و مستبدی که  در میان توده های مردم منزوی، مطرود و مورد تنفر می باشد و با بحران سیاسی، اجتماعی و رکود عمومی و فساد سراسری مواجه است، با تقاضا های قانونی و مشروع صورت گرفت.

اگر بصورت پیگیر به خواسته ها و عملی نمودن عدالت و تامین حقوق حقه مردم که بهبود زندگی و آوردن صلح و ثبات دایمی است، اقدامات جدی و اساسی انجام داده نشود، بدون تردید که جنبش در افغانستان سراسری شده جایگاه و پایگاه اش میان مردم گسترش می یابد، مردم از جنگ، انتحار و انفجار به ستوه آمده اند و همین نا امنی ها باعث آن شد که تا بعد از دونیم دهه خاموشی سیاسی موج جدیدی از مبارزات، مقاومت و قیام را بوجود آورد.

درسها تاریخ و تجارب جنبشهای توده ئی تاکید بر آن دارد - زمانی جنبش های عدالتخواهانه پیروز شده اند، که در مرکز و پیشاپیش آن احزاب ملی، مترقی و میهن پرست قرار داشته و پرچم عدالتخواهی آنان را به دوش کشیده اند، زیرا فقط آرزوهای مقدس، عدالتخواهی انفرادی و آمال والای انسانی به تنهایی برای رسیدن به خواسته ها و یا حفظ و ادامه جنبش به هیچ وجه کافی نبوده و پیروزی نهایی بعید می باشد، این به این خاطر است که مبارزات عداتخواهانه و ترقی خواهانه هیچ گاهی از رویارویی سرسختانه دشمنان عدالت و ترقی، از توطئه ها، تحریکات،خرابکاری ها، حملات وحشیانه و خونین، تخریبات داخلی و خارجی در امان نمانده و به هیچ وجه مصئون نبوده و نیست، به این سبب نگارنده پیشاهنگ بودن احزاب مترقی، خلقی و ملی و معتدل اسلامی را در پیشاپیش جنبشها و خیزشهای مردمی افغانستان ضروری می دانم تا بتوانند مبارزات را به شکل مسالمت آمیز، بدون خشونت و خردمندانه رهبری کنند، تا اینکه از عوامل استبداد، سرکوب، شکست، خشونت و بی نظمی، جنبش را نجات داده و از بروز توطئه های رنگارنگ مانند نفاق ملی، تفرقه های زبان و ملیت، منطقه و مذهب و نفوذ دشمن در داخل جنبش ممانعت بعمل آورند و این توانایی و هنر سیاسی تنها در صلاحیت و نبوع احزاب سیاسی ملی و مترقی، فراگیر منسجم و با نظم است. زیرا تنها آنان با حیله و نیرنگ های ارتجاع و استبداد و تروریزم آشنایی کامل و دیرینه دارند.

به این ترتیب مرحله دیگری برای آزمون احزاب سیاسی ترقی خواه و عدالت پسند، ملی و معتدل اسلامی به وجود آمده و زمانی تجربه و تیوری های اجتماعی و سیاسی  اتحادها، وحدت ها و ائتلاف ها فرا رسیده است، تا به کارنامه های ننگین این دولت نفرت انگیز که تنها هنرش ایجاد تفرقه میان ملیت های به هم برادر و برابر افغانستان و آفرینش مرگ و بدبختی برای مردم آن است، با تشکیل "جبهه ملی" و یک اپوزیسیون قوی پایان بخشند.

افغانستان امروز در شرایط حساسی بسر می برد و فقط یک جنبش تودیی و یک دولت مردمی که بدیل سیاسی و جای گزین دولت اسلامی افغانستان گردد، تنها راه خروج کشور را از این بحران عمومی تنضمین می نماید، در غیر آن "همین آش و همین کاسه" است و دشنه ای دشمنان مردم، آزادی، عدالت و دموکراسی بعد از این صد بار تیزتر خواهد شد و الی نابودی کامل افغانستان و مردم آن ادمه خواهد داشت، که در نتیجه این نظام بی ماهیت، بی کفایت و بی صلاحیت، پر از فساد و جنایت پا برجا می ماند، آنهم نه بخاطر اینکه این رژیم پشتوانه مردمی دارد و قدرتمند است، بلکه به جهت عدم عامل سیاسی قوی و ضعف نیروهای اپوزیسیون خواهد بود.

دولت قرون وسطایی و پر از فساد افغانستان  نه تنها از صلح و امنیت، از جان و مال مردم نمی تواند دفاع و حفاظت کند، بلکه خواسته های عادلانه و تظاهرات صلح آمیز مردم را نیز به خون می کشد، دموکراسی و ارزش های انسانی را زیر پا و لگد مال  کرده، جامعه را عقب کشانده و تمامی دستاوردهای یک سده مبارزات دموکراتیک و عدالتخوا هانه را نابود نموده و حق مسلم توده ها را از آنان گرفته و ثروت های ملی و بیت المال را به یغما برده است، به همین سبب میخواهد، با تقویه ایکسترمیزم و بنیاد گرایی و با سرکوب لجام گسیخته و وحشیانه و به رگبار کشیدن مردم و ایجاد فضای رعب و وحشت به حیات ننگین خود ادامه دهد، این حاکمیت نا همگون و نا همزاد که با شرایط جهان و تمدن قرن بیست و یکم و خواست های دموکراتیک، حقوق بشر و شرایط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی زمان، نه تنها کوچکترین تطابق و تناسبی ندارد و پاسخگو نمی باشد، بلکه جهت تثبیت و حفظ قدرت خویش به تناوب به بحران افزوده و با ما نور های خطرناک و ضد مردمی و ضد بشری خود می خواهد چند صباحی دیگر هم بر عمر "وحدت ملی" خود خوانده خویش بیافزاید.

به این ترتیب در چنین حالاتی که هیچ چشم انداز روشن دیگر دیده نمی شود، تاریخ و تجربه نهضت ها و جنبش های ملی و بین المللی روایت دیگری ندارد به جز اینکه:

1 - سرنگونی دولت و قدرت سیاسی که، مردم خویش را به رگبار می گیرد و بخون می کشاند، از طریق انقلاب سیاسی.

2 - تبدیل و تغیر قدرت سیاسی(دولت).

اما آیا سرنگونی یک دولت، تنها راه نجات یک کشور است؟  اگر نیست چه باید کرد؟  یک راه دیگری هم وجود دارد که می تواند از خشونت و خون ریزی های بیشتر در آینده جلو گیری نماید: باید دولت اسلامی افغانستان قدرت سیاسی را بطور مسالمت آمیز به "شورا" و یا "جبهه ملی" متشکل از احزاب چپ و راست معتدل، به توده های مردم و نمایندگان واقعی آنان واگذار نماید، نه به بنیادگرایی، زیرا در بیست و پنچ سال اخیر در نتیجه ای غلبه تفکر "راست افراطی" لبه تیز اندیشه های میهن پرستانه کند و روند پیشرفت جامعه حالت ایستا را بخود گرفت، فرهنگ به عقب کشانده شده، علم و دانش به شدت پامال گردیده و انسانیت به لجن کشانیده شد، تروریزم در کشور لانه کرده و هر کسی مدرسه و دوکان بنام خدا و دین و مذهب جهت فریب مردم بی گناه و بی دفاع افغانستان زده، که دین مقدس اسلام را نه تنها در افغانستان، بلکه در جهان هم بد نام ساختند.

 

هموطنان عزیز، نیروها و احزاب چپ و راست معتدل افغانستان! پیش از اینکه ظلمت وحشت زا و خونین میهن تان را فرا بگیرد، برادر به جان برادر، سمت به جان سمت و ملیت به جان ملیت افتاده و درندگان تروریزم و ایکسترمیزم به جان همه ای تان، کشور پارچه، پارچه و تجزیه شده و خلق بی گناهی افغانستان قربانی، تفزقه، نفاق و تعلل شود و چهره های تیره و تاریک دژخیمان، سیمای میهن شما را آلوده و سیاه سازد، باید بطرف صبح روشن تر رفت، به مثابه مسولین "سیاسی" به پیشگاه تاریخ و خلق تان، باید وطن خویش را نجات دهید، یگانه راه نجات وطن تشکل احزاب سیاسی اپوزیسیون در یک "جبهه  ملی" و متشکل ساختن مردم از هر دین و مذهبی که باشند و به هر ملیت و زبانی که تعلق بگیرند، بدور"جبهه ملی" است، بدون تشکیل جبهه در زیر پرچم مشترک توده های مردم برای رستاخیز ملی، جنبش به نحوی قاطع بیشتر از این مرحله گذر نخواهد کرد و نام یک "جنبش ناتمام" دیگر به تاریخ جنبش ها و نهضت های میهن ما افزوده خواهد شد./