نوشته شده توسط آزادی    پنجشنبه ، 28 سپتامبر 2017 ، 12:17    مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
جنرال رازق( اچکزي ) اسطوره يي ازشهامت ، وطنپرستي ومردم دوستي

جنرال رازق( اچکزي ) اسطوره يي ازشهامت ، وطنپرستي ومردم دوستي

دوست دارم

 

اگروطن به جزويران‌سرا نيست

من اين ويران‌سرا را دوست دارم

اگر تاريخ ِ ماافسانه‌رنگ است

من اين افسانه‌ها را دوست دارم

نواي ِ ناي ِ ماگر جان‌گداز است

من اين ناي و نوا را دوست دارم

اگر آب و هوايش دل‌نشين نيست

من اين آب و هوا را دوست دارم

به شوق ِ خار ِصحراهاي ِ خشک‌َش

من اين فرسوده‌پا را دوست دارم

من اين دل‌کش زمين را خواهم ازجان

من اين روشن‌سما را دوست دارم

شما اگر آلوده‌ دامانيد، اگر پاک!

من اي مردم، شما را دوستدارم.

حماسه سازان سرزمين ما

اينجا سخن ازمرد بزرگ افغانستان جنرال رازق ، فرزانه فرزند لوي قندهاراست که درذهن وروانش برادري ، همدلي ، همياري ، همزيستي ، وطن ، وطندار، هموطن ، مردي ، شهامت، غرور، سربلندي وآزادي ، دستگيري ، کمک و ... حک شده است .

بلي جنرال بزرگ وطن ! جنرال رازق -

چهره هاي ماندگار، كساني هستند كه با جسارت و شجاعت، در جهت شكستن زنجيرهاي سنگين پاي انسانها و كهن الگوي متداول، گام بر مي دارند. زنده آنانند که پیکار می کنند آنان که جان و تنشان ازعزمی راسخ آکنده است آنان که از نشیب تند سرنوشتی بلند بالا می روند آنان که با قا طعيت بسوی هدفی عالی ره می پویند و روز و شب پیوسته درخیال خویش وظیفه ای مقدس دارند .

جنرال رازق !

وقتی پا در رکاب اسب می نهی بر بال تاریخ سوار شده ای شمشیر وعمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادی شان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند . پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند .و آنان خواهند آموخت آزادی شان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند .

بلي ! جنرال رازق اسطوره ازقندهاربزرگ وادامه دهنده راه احمد شاه ابدالي ، وزيرمحمد اکبرخان ، ميرويس نيکه ... جنرال بزرگ عصمت مسلم و... وتومي داني که :

دراین سرزمين شلاق میزنند، نه بر تن‌ِ دزد، نه بر بدنِ دروغ گوی، نه بر پیکر آن مفتخواران که خون ملت نجیب ما را در شیشه کرده اند، اینجا بربدن کسی‌ شلاق میزنند که وجدان دارد، که دلش بر حال نزار مملکتش میسوزد، که تاب سکوت ندارد وهم نمي خواهند که  بدزدند و ببرند وبکشند. در این جا دزدي، شرف داشتن است ، جنایت  مدالی است برسینه فاشيستان حاکم . اين شرف باختگان بيگانه صفت ومزدورتاریخ نخوانده اند و نمی‌دانند که ملک و حکومتِ استوار بر ظلم‌  نمیماند و نمی‌توان بر بی‌ شرفی ووطنفروشي ستونی زد .

حماسه


 

حماسه است، حماسه، حماسه در وطن من

تهمتن است، تهمتن به عرصه، هموطن من

چه می‌کنند پلیدان خفاش، به خاک پاک من؟

که دیو راه ندارد به مساحت وطن من...

بگو به تیر زنندم به سر، ز پا فکنندم

که در اسارت دیوان، مباد جان و تن من

از این حماسه اگرچه به لکنت‌اند قلم‌ها

ببین به الکن شعرم، وطن، وطن، وطن من

چه راه بکر بلندی! چه عزتی است خدایا!

به شوق رفتن راهت، به وجد آمدن من...

چراغ راه دلیران! ز تیغ و دشنه دیوان

چه لاله‌ها که شکفته به باغ پیرهن من!

جنرال رازق ويا غني احمدزي، کدامش فرزند واقعي وطن است؟؟؟

 

« جنرال رازق پسرکاکاي جنرال عصمت ( مسلم ) است که درزمان حاکميت مرحوم ببرک ( کارمل ) به دولت پيوست وعملکرد هايش تا اکنون سرزبانهاست. »

{ جنرال رازق درپيوند با رهبران قبل ازمجاهدين گفته بود:  سران جهادی چپاولگران را با رهبران ملی اسبق مقایسه نکنند چون به آنان اهانت است. خواست آنان که گفته اند برخی مدال ها به نام مجاهدین ضرب شود نیز باعث برانگیختن قهر جنرال رازق شده‌است.}

گفته مي شود : جنرال رازق از هواداران حامد کرزی است و رابطه‌ی او با کرزی هنوز عمیق و بسیار نزدیک است. اما در آخرین مورد جنرال رازق برخلاف کرزی از استراتژی تازه‌ی امریکا استقبال کرد.

گاهي مي شنويم که جنرال رازق برکساني احسان نموده ويا غريبي را نوازش کرده ويا اينکه  به مسايل قومي ونژادي دامن نمي زند وبايد بپذيريم که جنرال رازق بسیار خطرناک، قاطع و بسیارکاکه وجوانمرد است .يک کاکه قندهاري ، يک افغان مهمان دوست وشخصي وطن پرست پرشورمبارز قاطع است.

جنرال عبدالرازق فرمانده پولیس قندهار، یکی از مخالفان شخ و محکم غنی بوده است. ایستادگی او در برابر غنی تا جایی بوده که تلاش‌های حکومت برای برکناری‌اش از سمت فرماندهی پولیس قندهار به ناکامی انجامیده و اکنون جنرال رازق با وجود عدم تمایل غنی، به کارش ادامه می‌دهد و به‌نظر نمی‌رسد که غنی در مورد او کاری انجام داده بتواند.

رابطه‌ی جنرال رازق و غنی تا هنوز در فازی روان است که در زمان انتخابات ریاست‌جمهوری بود. یک ماه قبل زمانی که غنی به قندهار سفر کرد، جنرال رازق از او در میدان هوایی استقبال نکرد و عکسی از او وغنی منتشر نشد.
جنرال رازق ، غني احمدزي را آدم رواني ، نژاد پرست ، بي اراده ، ضعيف ، حساساتي و... مي داند .

کوچه هاي وطن

 

درکوچه هاي وطن، سري هست هنوز
گرپدر مُرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان ميهن همگی کشته شدند
درگهواره ی چوبی، پسری هست هنوز
آب ونان اگرنیست، صبرواستقامت نگر
دست به دعا و چشمان تری هست هنوز.

جنرال رزاق شخصيت قاطع ومرد نبرد

 

از قوماندانی امنيه شهرک سرحدی الی قوماندان امنيه ولايت قندهار، لوی پاسوال عبدالرازق اڅکزی افسر شجاع و قاطع و يک شخص معزز وفروتن در سراسر جنوب افغانستان است.وی مسؤل امور امنيتی است که  در قلب و ذهن هراس افگنان بيم و خوف را ايجاد کرده و آنها را از قندهار دور نگهداشته است. ظهور وی حکايت از افغانستان نوين را  می کند. از هنگاميکه جنرال عبدالرازق مسئوليت امنيتی ولايت قندهار را که يک وقت از ولايات بسيار خطرناک محسوب ميشد،بعهده گرفته است، زندگی روزمره مردم در سراسر آن ولايت بهبود يافته است. عزم راسخ نيروهای ملی امنيتی به خاطر حمايت از مردم بيگناه، سبب  جلب اعتماد و همکاری مردم با نيروهای امنيتی شده است. در ضمن مردم جنرال رازق را به حيث محافظ و حامی آينده درخشان شان مينگرند.
جنران رازق گفت که اعتماد و باور مردم بزرگترين دليل برای بهبود امنيت در سراسر آن ولايت است.“امنيت بهتر در قندهار به من و  پرسونل ام نسبتی ندارد،بلکه اين کار درنتيجه کمک و اعتماد مردم بالای نيروهای ملی امنيتی بميان آمده است. اين يگانه دليل است که ما در تامين امنيت موفق شده ايم و الحمد لله  اکنون قندهار مصئون است.” وی افزود:“تنها سه سال قبل 2 ولسوالی قندهار حدود هشت سال تحت کنترول هراس افگنان قرار داشت. در ضمن آنها بالای تعداد از ولسوالی های ديگر نيز نفوذ داشتند. از آنجا که افغانستان بيش از اين جايگاه تشدد آنها نيست، ما در مدت سه سال تمام ولسوالی های ولايت قندهار را از وجود هراس افگنان پاکسازی کرديم. ما دو ولسوالی ميانشين و
هراس افگنان مردم بيگناه را به دار می آويختند دوباره تصرف کرديم. وظيفه ما حفاظت مردم بيگناه ، تامين امنيت و سرکوب هراس افگنان است. اکنون  به خاطر جلوگيری از هراس افگنی ما درهر محل ممکنه پوسته های امنيتی را افراز کرده ايم.”جنرال رازق در دستور و هدايات اش به نيروهای ملی امنيتی قندار تاکيد می کند که بالای هراس افگنان

رحم نکنند .

مي مانيد

 

مردانه هستيد به یاد ما می مانید

درصفحات تاريخ فرداها می مانید
درصفحه صفحه ي قلبهاي خسته

ما رفتنی هستیم وشما می مانید.

دشمنان بدانندکه درين قوم غيور

گرپدرمرد ، تفنگ پدري هست هنوز
گرمردان همه کشته شوند چه باک

در گهواره چوبی پسری هست هنوز.

جنرال رزاق به زيردستانش تاکيد مي نمايد: هيچ رحم نه کنند


هراس افگن را زنده  نه خواهيم گذاشت، مگر اينکه تسليم شوند. اگر تسليم نشوند ضربه کوبنده و مهلک را به صفوف آنها وارد خواهيم کرد. ما به هراس افگنان اجازه  فير بالای خود و مردم بيگناه را نه خواهيم داد و نه با گُل های صلح از آنها استقبال خواهيم کرد.
هراس افگنان بايد اين تصميم قاطع مارا درک کنند که به هيچکس اجازه ارتکاب جنايات را نه خواهيم داد.”
اين برخورد جنرال رازق ممکن نزد بعضی ها بسيار سرسختگيرانه معلوم شود، مگر دستآوردهايش به ثبوت ميرساند که او فرد شايسته ای برای انجام وظيفه در قندهار است. “از زمانی که به حيث قوماندان امنيه ولايت قندهار تعين شدم ما 2 ولسوالی را از هراس افگنان دوباره متصرف شديم و در آنجا نيروهای امنيتی رامستقر کرديم .در نتيجه تلاش های ما بعد از 11 سال در ولسوالی های پنجوايی و ژيری، امنيت تامين شده و مهمتر اينکه مردم اين ولسوالی ها به خاطر تامين امنيت شان بالای ما اعتماد کرده اند. بطور مثال صدها تن از جوانان اين ولسوالی ها بعد از فراغت از صنف 12 با پوليس ملی افغان پيوستند. منشه ای اين اعتماد و باور امنيت است و ما بدين باور هستيم که اين کار مهر تائيد بر طرزالعمل های ما است و از همينرو است که صلح و امنيت در قندهار تامين است.”
جنرال رازق به خاطر شجاعت و پايمردی اش که سبب موفقيت او در ميدان حرب شده است بسيار مشهور است.در ضمن او نشان داده است که آينده مسالمت آميزی برای افغانستان در پيشرو است. از آنجاکه هراس افگنان بطور فزاينده در سراسر کشور مواضع شانرا به نيروهای ملی امنيتی افغان رها می کنند  و راد مردان چون
جنرال رازق هيچ گذشتی را در مقابل آنانی نشان نه ميدهد که با خشونت در مقابل باورهای ما به يک افغانستان مصئون نيرومند که با گذشت هر روز نيرومندتر می گردد، برخورد می کنند.

گرامي ميهنم

 

گرامی میهنم ‌ای ‌خاك ‌مردان
نمادِ هستی و مهد د لیران‌
هزاران ‌یادگار از روزگاران‌
به‌یادت مانده‌ از آموزگاران‌
هنوزآن برق چشم اين دليران
‌بپیچد در دل‌ دشت‌ و بیابان‌
هنوزآن ‌گام سربازان‌ِ جانباز
خروش ‌راد مردان‌ِ سرافراز
به‌گوش ‌آید زابروباد و باران
‌ز تندرهای ‌قلب‌ كوهساران‌
همی‌آید به‌ گوشم ‌این‌ نداها
توان‌ بخشد به‌ جانم ‌این‌ صداها
گرامی‌ میهنم‌ پاینده‌ مانی
‌هميشه درجهان ‌تابنده ‌مانی‌

بیفتد پرتواش ‌گرم ‌و دل‌افروز
بر این ‌دریای ‌ژرف ‌وهستی‌آموز
كرانه‌ تا كرانه‌ روشنی‌بخش
به‌ چشمم ‌ناید از مهرت‌ دمی ‌خواب‌
كه‌ می‌ترسم ‌ز دریا كم ‌شود آب‌
كه‌آن ‌فر و شكوهت ‌تیره ‌گردد
دوچشمانم ‌ازاین‌غم‌ خیره‌ گردد.

جنرال رزاق وتاجران جهاد ومقاومت

 

جنرال عبدالرازق، قوماندان برجسته امنيه ولايت قندهار مي گويد جهادي که صورت گرفته امتياز آن بر ساحه اي خاص بستگي ندارد و نيز پس از اين هيچ فردي نمي تواند با نام جهاد امتياز به دست آورد.

جنرال رازق اين سخنان را در واکنش به اظهارات عبدالرب رسول سياف و برخي از رهبران جهادي بيان کرده و تاکيد کرده است که هيچ فردي حق ندارد دزد را با نام قهرمان ستايش کند. اين در حالي است که  سياف در مراسم ترور برهان الدين رباني در خيمه لويه جرگه گفته بود که پس از اين مدالي تحت نام سران مجاهدين به جنرالان کشور اهدا شود. در صورتي که به نام سران مجاهدين مدال دولتي ساخته شود و امان الله خان با حبيب الله کلکاني برابر شود، پس بايد ملا محمد عمر و ملا دادالله نيز مورد ستايش قرار گيرند. ملا محمد عمر و ملا دادالله بودند که با جهاد در کشور ملک الطوايفي و جنايت ها را از بين برد. در همين حال جنرال رازق گفته است: قوماندانان فقط نام شان جهادي است و مي خواهند که مدال به نام قاتلين زرداد، طوفان، قلم و ديگر جنگ سالاران بسازد، افرادي که به سر مردم ميخ کوبيده اند.
کارنامه جهاد شمال و جنوب هيچ تفاوتي از هم ندارد، اما امتياز جهاد را تنها يک بخش از افراد به انحصار گرفته است.

فرياد حماسه

فریا د  حماسه های خاموشیم ما

در حفظ وطن خود می کوشیم ما

درحماسه اين سرزمين غرورمند

لباسي ازرزم ونبرد می پوشیم ما

با دست پرازعشق ودعا می آییم

با پرچمی ازحماسه ها می آییم

ماپشتون وتاجيک وترک وهزاره

درصف واحد همه يکجا می آییم ...

چشم ديد هموطني ازجنرال رازق

 

هشت ماه قبل یک از هموطن ازسپین‌بولدگ آمده بود؛ یکی از نقاط مرزی و راه عبورومرور با پاکستان. این بازار با یک بازار مشهور دیگر، «ویش» – جایی که بازار جنس‌های دست‌دوم درافغانستان است و مرکز رفت‌وآمد یک گروه خاص از تجاران افغانستان. وي در میان تمام قصه‌های جالب و عجیب از آن گوشه‌ی این خاک، قصه‌ی جالبی از جنرال رازق فرمانده قدرتمند پولیس قندهار کرد. قصه‌ی او مربوط یک کاروبارشخصی‌اش می‌شد که در اوایل در شهر صفا در ولایت زابل راه‌اندازی شده بود. این جوان که از لحاظ قومی هزاره است، ازدست مداخله و باج‌گیری حاکمان محلی به تنگ می‌آید. روزی با شنیدن نام جنرال رازق به خانه‌اش درقندهار مراجعه می‌کند و پس ازدوساعت موفق می‌شود که جنرال رازق را ببیند.
جنرال رازق شکایت مراجعه‌کننده را می‌شنود و به شهردارشهر صفا زنگ می‌زند و می‌گوید: فکر نکن که در کندهارم، آن‌جا هم زورم به تو می‌رسد. خجالت نمی‌کشی یک وطندار را که در شهر ما و تو باید مثل مهمان باشد اذیت می‌کنی؟ او ادامه می‌دهد که جنرال رازق گفت: «امضایم را برایت با نامه روان کردم. اگر بار دیگر بشنوم که مانع کارش می‌شوی، باز مرا می‌شناسی .  از آن‌روز تا اکنون دیگر مزاحمتی برایش ایجاد نشده بود و در یک بازارک که در مناطق پشتون‌نشین است، کارش را با وجود هویت قومی- هزاره ادامه داد و اکنون با اطمینان کامل در شهر صفا و بازارسپین‌بولدگ و در دو ولایت زابل و قندهار به کارش ادامه می‌دهد.
اي وطن

 

ای وطن ای ما در تاریخ ساز

ای مرا بر خاک تو روی نیاز
ای ز توهستی گرفته ریشه ام

نیست جزاندیشه ات اندیشه ام
مرزداران دلیرت جان به کف

سرفرازان سپاهت صف به صف
ای  وطن  ای ما درافغان من

مادر اجداد و فرزندان  من
خاک تو گر نیست جان من مباد

زنده در این بوم و بر یک تن مباد.

 

آخرین بروزرسانی ( پنجشنبه ، 28 سپتامبر 2017 ، 12:25 )