نوشته شده توسط آزادی    چهارشنبه ، 11 اکتبر 2017 ، 07:19    مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
افغانستان ازکرزي تا احمدزي

افغانستان ازکرزي تا احمدزي


قسمت اول (استاد – صباح )

دريدند...

ازخاکم و ازميهن من از جان و تنم نیست

گويي  که این قوم غضب، هموطنم نیست

اینجا قلم و حرمت و قانون شکستند

با چيغ بی‌رنگ بر این خانه نشستند

پا از قدم مردم این شهر گرفتند

رأی و نفس و حق، همه با قهر گرفتند

با دست تبر، سینه این باغ دریدند

مرغان امید از سر هر شاخه پریدند

بردند از این خاک مصیبت‌زده نعمت

این خاکِ کهن شد سراسرغم ومحنت

ازنگبت اين قوم وازشومي اينان

یک باغ پرازآفت وبیمار به جا ماند

از طایفه رستم و سهراب و سیاوش

افسوس! صد هامرد عزادار به جا ماند

از مملکت خسرو، ابن سينا ومحمود غزنه

جهل و غضب و غفلت و انکار به جا ماند

جاده و خون بود و شب و درد مداوم

با لاله و یاس و صنم و سرو مقاوم

امروز تفنگ پدری را در خانه

بر سینه فرزند گرفتند نشانه

از خون جگر، سرخ شد اینجا رخ مادر

تب کرد زمین از سرغیرت که سراسر

فرسود هوای وطن از بوی خیانت

از زهر دروغ و طمع و زور واهانت

این قوم نکردند به ناموس برادر

امروز نگاهی که به چشمان امانت

غافل که تبر، خانه‌ يی جز بیشه ندارد

ازچوب درخت است ولی ریشه ندارد

هر چند که باغ از غم پاییز تکیده

از خون جوانان وطن لاله دمیده

صد گُل به چمن در قدم باد بهاران

می‌روید و صد بوسه دهد بر لب باران

مردم  به پا خیزد و با صد شوروشراره

پر می‌کشد از این قفس خون و شراره...

افغانستان خانه مشترک همه اقوام است

افغانستان کشوري که درآن پشتون- تاجيك- هزاره- ازبک- ترکمن- قزلباش- جوگی - طاهری-  گوارباتی- شادی باز- براهوایی-گوجر-تیرابی-تایمنی- عرب- شیخ محمدی- مونجانی- موری- مغول-  سیگ-زوری-قرغیز-یهودی- شیغنانی-اشکاشمی- جت- قپچاق- سنگلیچی-قارلیق- تیموری- پیکراغ - میش مست-روشانی- فارسی- فیروز کوهی- پاراچی- قزاق- واخی-غوربت جمشیدی-ایماق-وانگ والا- ملیکی- نورستانی-ارموری-بلوچ-جلالی-تاتار-کوتانا-هندو، زنده گي باهمي وهمياري وهمکاري ملي داشتند وطي اين چند سال نسبت خيانتها وروزگذرانيها تا حدودي اين همبستگي وطني وملي خدشه دارگرديده آينده اميدواريم باکاري وطنخواهانه زمامداران ،اين همياري ملي روندي اصلي اش رابپيمايد.

+++

وطن مادردوم است, وطن خويش را فزونترازهرچيز گرامي داريد.

ميهن دوستي بايد مقدم برهركاروخود مختاري و استقلال پيشرو بر هر انديشه باشد.

وطنم را بيشتر از خانواده ام دوست مي دارم اما به انسانيت بيشتر از كشورم علاقمندم.

كافي نيست كه انسان براي وطنش خدمت انجام داده باشد بلكه هرگز از خدمتگزاري خودداري ننمايد.

عشق ورزيدن به ميهن عبارت از اين است كه انسان با تمام قوا, ميل داشته باشد عملي شدن آرمانهاي بشري را در آن مشاهده نمايد و به قدر قوه ي خود در راه كار ياري نمايد. عشق و علاقه به وطن و آب و خاك مانند علاقه به پدر و مادر و زن و فرزند امري طبيعي است. صميميت و عواطف و احساسات شما نسبت به ميهن خودتان بايد مافوق همه ي احساسات و عواطف شما باشد.

وطن؟؟؟

وقتی شما می‌گوید طن، من خاک برسر می‌کنم

گویی شکست شیر را از موش، باور می‌کنم

وقتی تو می‌گویی وطن، بر خویش می‌لرزد قلم

من نیز رقص مرگ را با او به دفتر می‌کنم

وقتی تو می‌گویی وطن، یکباره خشکم می‌زند

وان دیده مبهوت را با خون دل، تر می‌کنم

وقتی تو می‌گویی وطن، شهنامه پر پر می‌شود

گریه ها من بر فردوسی آن پیر دلاور می‌کنم

وقتي تو صل سلم ميگويي ونواسه خدا

من جان فدای آن یکتای پیمبر می‌کنم

وقتی می‌گویی وطن راگل وگلزارمي کني

من گل امید  را نشکفته پر پر می‌کنم.

چرا درافغانستان دولت وملت آشتي نمي کند؟؟؟

رییس‌جمهور امریکا حین اعلام استراتژی جدید این کشوربرای افغانستان اعلام کرد که ملت‌سازی کار خود افغان‌ها است و ما برای ملت‌سازی به آن‌جا نرفتیم. این نخستین باری نیست یک مقام ارشد غربی چنین اظهار نظر کرده است. قبلا نیز مقام‌های امریکایی و اروپایی از جمله اوباما نیز بر موضع عدم دخالت در پروسه‌های ملت‌سازی افغانستان تاکید نمود.

+++

افغانستان به‌لحاظ تاریخی، فرازوفرودهای سیاسی زیادی را تجربه نموده است که در آن سوگمندانه تلاش‌های معطوف به برجسته‌سازی تفاوت‌ها و اختلافات قومی، زبانی و مذهبی و استفاده‌ی ابزاری از این پدیده مشهود بوده است و برای ایجاد و تقویت ساختارهای یک دولت قوی، فراگیر مردمی که آینه‌ی تمام‌نمای همه‌ی گروه‌ها باشد کار در خور توجهی صورت نگرفت یا اگر تلاش‌های جسته و گریخته انجام شده، مقطعی، واکنشی و بدون تاثیرات عمیق بوده؛ موانع جدی داخلی و خارجی سد راه تداوم آن واقع گردید و فرهنگ همدیگرپذیری، تعاملات سازنده و همگرایی معنادار شکل نگرفت و نهادینه نشد. عامل اصلی عدم ایجاد دولت-ملت در بعد داخلی، زمامداران و سیاسیون بوده‌اند که باورمندی به دموکراسی و تکثرگرایی نداشتند، اقوام و با هم برادر را رو در روی یکدیگر قرار دادند، در حالی‌که مردم از شمال تا جنوب، از غرب تا شرق، چه تاجیک، چه ازبک، چه پشتون، چه هزاره و سایر اقوام محترم هیچ‌گونه مشکلی با یکدیگر ندارند و در فضای برادری و برابری با یکدیگر مراودات و مناسبات نیک دارند. فضای پس از سقوط رژیم سیاه طالبان، شکل‌گیری نظم نوین سیاسی، امنیتی و اقتصادی و حضور گسترده‌ی جامعه‌ی جهانی فرصت مساعد و مغتنم نه گفتن به گرایش‌های قومی، مذهبی و زبانی و گذار به سوی تکثرگرایی، ارزش‌های انسانی و ملت شدن بود که در این زمینه بیشترین بار مسئولیت روشنگری، ذهنیت‌دهی و ترویج فرهنگ مدارا و همدیگر پذیری را رسانه‌ها، نهادهای مدنی و روشنفکران حمل کردند، در حالی‌که دولتمردان و سیاسیون هنوز هم بر دهل قومگرایی و استفاده از ابزارهای غیردموکراتیک در فضایی دموکراتیک می‌کوبیدند.
در نتیجه‌ی عدم باورمندی به دموکراسی و رفتارهای غیردموکراتیک، جدی‌ترین صدمه‌های ممکن به پیکر نیم‌بند دموکراسی وارد شد و تدویر چندین دور انتخابات نشان داد تا چه حدی سیاسیون و تیکه‌داران قومی از کارت قومی معاملات سیاسی می‌کنند.

چرا نمي فهمي ؟؟؟

نمی‌فهمی، ولی گویم! دلم پیمانه درد است

نمی‌فهمی از این ظلمت، رخ هفت آسمان زرد است

نمی‌فهمی، ولی گویم! دلم بسیار غم دارد

دگر بیداد هم شِکوِه، از این ظلم و ستم دارد

نمی‌فهمی به زیر جلد تو، ابلیس در بند است

گمان داری که ریش تو به عرش کبریا بند است

نمی‌فهمی و پرپر می‌کنی گل‌های میهن را

گمان داری گلستانم گل نشکفته کم دارد؟

نمی‌فهمی که من دارم صبوری می‌کنم، هرگز نمی‌فهمی

چنان غرقی تو در نخوت، که تا آخر نمی‌فهمی

نمی‌فهمی ثناگویان تو، بند زر و سیمند!

اگر زر را ستانیشان، همه روی تو شمشیرند

نمی‌فهمی بلاجویان تو، پیمانه زهرند

ورق گردد اگر روزی، به کام تو سرازیرند

نمی‌فهمی و می‌فهمم، که دیگر هیچ راهی نیست

اگر عهدی میان ماست، شکستش را گناهی نیست

نمی‌فهمی که پای ظلم هم، روزی زمین‌گیر است

و می‌فهمی، ولی وقتی دگر، دیر است!

آيا همگرايي ملي ديرنشده است؟؟؟

تمام گروه‌های قومی، سمتی و مذهبی با حفظ ارزش‌های منحصربه‌فردشان با توجه به یک سلسله معیارها و مشترکات تاریخی، فرهنگی، قومی یک هویت کلان‌ترکه منافع و ارزش‌های تمام مردم لحاظ و مورد احترام باشد شکل داده، منافع ملی تعریف و تبین گردیده، مردم در فضایی صلح‌آمیز، اتحاد و همدیگرپذیری زندگی نموده، در روندها و پروسه‌های دموکراتیک و مسایل مهم کشوری، از خطوط سرخ منافع ملی پیروی نمایند.

++++++

برخلاف آنانی که باورمند اند که ملت‌سازی در افغانستان ممکن نیست و این کار باید حداقل صدوپنجاه سال قبل صورت می‌گرفت و حالا دیر شده است باید گفت که هنوز دیر نشده است و مسئولیت هر فرد این کشور چه افراد عادی، ساست‌مدار و نخبگان جامعه است که باید عینک‌های قومی، سمتی و زبانی خویش را به زباله‌دان تاریخ سپرده، یکدیگر را به‌عنوان انسان و موجود ارزشمند و مورد احترام نگاه کنیم،کاری که دیگر جوامع انجام دادند، ظرفیت و فرهنگ همدیگر پذیری به‌وجود آوردند، بر شکاف‌ها و اختلافات نقطه‌ی پایان گذاشتند و قابلیت‌های خویش را نه در راه جنگ بلکه در راه تامین صلح و پیشرفت به مصرف رساندند و به‌عنوان ملت واحد و مقتدر عرض وجود کردند.
تاریخ گواه است که هیچ کشوری با طرح‌های وارداتی و پول‌های بیرونی به‌سوی ثبات و ملت‌سازی نرفته است، مگر این‌که مردمان ساکن آن جوامع زمینه‌ها و بسترهای شکل‌گیری دستیابی به اساسات ملت شدن را با زحمات و قربانی‌های زیاد مساعد ساختند. کمک‌های بین‌المللی با استفاده‌ی سالم و سازنده در راستای دولت‌سازی یک مشوق خوب برای پیشبرد کارویژه‌های پروسه‌ی ملت‌سازی می‌باشد و کاربرد بهترین نمونه‌ها و الگوهای موفق و فراگیری درس‌ها و تجارب سایر ملت‌ها در زمینه‌ی چگونگی ملت شدن می‌تواند نقطه‌ی عطفی در استفاده‌ی موثر کمک‌های جهانی باشد والا این‌که این مسئولیت بزرگ دولت و مردم است که بیش از این فرصت‌سوزی نکرده،گام‌های عملی و واقعی را در راستای ملت‌سازی و تحقق منافع ملی بردارند.
گروهای قومی، سمتی و مذهبی در جامعه‌ی پلورالیستی افغانستان مشترکات زیادی با یکدیگر دارند، دین مسلط و همه‌شمول اسلام است، روابط احساسی، خونی و فامیلی میان اقوام مختلف تامین گردیده و همه‌ی خاطرات و حافظه‌ی مشترک تاریخی از نابه‌سامانی‌های گذشته داریم که در آن تمام اقوام آسیب‌پذیر بودند، در نهایت پتانسیل‌های ملت شدن و همدیگرپذیری در ما فوق‌العاده بالا است و ما زود یک ملت واحد می‌شویم مشروط بر این‌که هر کس با خود محاسبه کند که دیگر قومگرایی بس است.

جوانان وطن

خدایا تلخ می‌بینم سرانجام جوان‌ها را

زمانه سرمه می‌ساید شکست استخوان‌ها را

چقدر ای روزگاران، زخم از تیغ خودی خوردن

میان خون و خنجر بازی زخم زبان‌ها را

خمیر و نانوا دیوانه شد از این همه هیزم

خدایا شور این آتش‌فروشان سوخت نان‌ها را

به نام نامی طوفان و دریا بال خواهم زد

کلاغانی که می‌بندید راه آسمان‌ها را!

تاريخ خونين ما مملوازستمگري ، نسل کشي وددمنشي

 

سارتر می گوید: هر انسانی که در هر گوشه ای از جهان کشته می شود، ما همه به نوعی در کشته شدن آن شخص مقصر هستیم.

تاریخ افغانستان، تاریخ مملو از صفحات خونینی از سبعیت و ددمنشی و ستمگری و جنایت حکام و سرگذشت غم انگیز نسل کشی ها و بدار آویختن ها و شکنجه شدن های ملیت های کشور است که با ددمنشانه ترین و غیر انسانی ترین روش ها، سرکوب و قتل عام شده اند .تجاوزها و لشکر کشی های بیگانه به بهانه های مختلف مردم را تار و مار نموده اند. تاریخ سیاسی افغانستان، تاریخ حاکمیتِ حکمرانان ظالم است که همه در راستای تعمیل اراده سیاسی بیگانگان، خون هموطنان شان را ریختند تا آسیاب خواست باداران شان را از آن به گردش درآورند .

افغانستان، کشوری است که در آن انواع ظلم، ستم، تجاوز و جنایات ضد بشری توسط سردمداران ظالم و مسوولین جنگ های داخلی، صورت گرفته است. بنابر آن، تا عدالت تطبیق نشود، جامعه انسانی به اساس ارزش های حقوقی و بشری، در آن شکل نگرفته و به مفهوم مدرن آن تکمیل نمی شود. به این اساس، احتمال هر گونه وضعیت جنگی و برگشت به دوره جنگ های داخلی، امکان پذیر میگردد.

افغانستان کشوریست که در طول تاریخ شاهد جنگ های زیادی بوده البته جنگ ها در افغانستان بیشتر بخاطر رسیدن به قدرت صورت گرفته که گروههای مختلف تلاش کرده اند تا از راه جنگ، قدرت و حکومت را بدست گیرند که بدبختانه در بسیار موارد دیده شده مردم مظلوم یا از بین رفته و یاهم خساره مند شده اند. از بین رفته ها یا خساره مند شده ها را قربانیان دوران جنگ مینامند. در حال حاضر سروی صورت نگرفته که تعداد قربانیان دوران منازعه کشور را دقیق نشان دهد. اما قسمیکه دیده میشود در سراسر افغانستان کمتر خانواده ی دیده میشود که یا بصورت مستقیم یا هم بصورت غیر مستقیم قربانی دوران منازعات نباشند. قربانیان حکایات مختلفی دارند یعنی همه در یک نوع یا یک شکل حادثه متضرر نشده و یا هم عزیزان شانرا در حوادث مشابه از دست نداده اند اما تعداد زیادی از قربانیان توقع عدالت دارند و فکر میکنند که ایجاد فضای صلح در کشور بدون تامین عدالت ممکن نیست.

من ...

من واژگون من واژگون من واژگون رقصيده ام
من بي سر و بي دست و پا در خواب خون رقصيده ام
ميلاد بي آغاز من هرگز نمي داند کسي
من پير تاريخم که بر بام قرون رقصيده ام
فرداي ناپيداي من پيداست در سيماي من
اين سان که با فرداييان در خود کنون رقصيده ام
منظومه اي از آتشم آتشفشاني سرکشم
در کهکشاني بي نشان خورشيد گون رقصيده ام
اي عاقلان در عاشقي ديوانه مي بايد شدن
من با بلوغ عقل در اوج جنون رقصيده ام

فرهنگ ظلم واستبداد

مردم افغانستان همیشه قربانی منافع افراد جنایت کار، با روپوش قوم و مذهب و ارزش های همگانی بوده اند. این افراد، مردم افغانستان را با این گونه پوشش های ارزشی اغوا کرده و با استفاده سؤ از آن منافع خویش را تحقق بخشیده اند. هر بار که سخن از عدالت و محاکمه اشخاص جنایت کار گفته می شود، همزمان با آن، مسایل قومی، زبانی، سمتی، مذهبی و . . . مطرح می گردد. زیرا جنایتکران تطبیق عدالت را بی حرمتی به قوم خاصی در افغانستان تلقین کرده اند. در حالی که این مسایل، نوعی ایدیولوژی سازیِ است که افراد جنایت کار برای منفعتِ خود، آن را ساخته اند و با این گونه ایدیولوژی سازی منافع ملی را به قربانی می گیرند.اینجا نباید فراموش گردد که جرم یک امر فردی است که به غیر از مجرم به هیچ کسی دیگر قابل سرایت نیست. پس مردم بایست آگاهانه برای محاکم جنایت کاران اقدام کنند.

در افغانستان بعد از حاکمیت دولتی و زور سالاری، سنت استبداد و انحصار قدرت به قیمت نابودی مردم و مزدوری به بیگانگان، به یک روش پذیرفته شده و لایتغییر زمامداران افغانستان تبدیل گردیده است که هر یک بعد از دیگری که آمده اند، صرف نظر از وابستگی های ایدیالوژیکی شان، در ماهیت استبدادی، انحصاری و خوش خدمتی به قدرت های خارجی، مثل هم بوده اند .

افغانستان شاید یکی از کشورهای باشد که بیشترین خون انسان در آن ریخته شده و ریخته می شود. آنچه که باید در نظر گرفت این است که چرا انسان ها خون هم نوع و هم ذات خود را می ریزند و چرا وجدان فرد قاتل و هزاران افراد دیگر این مرز و بوم به درد نمی آید؟. فاجعه های خونین که در تاریخ کشور ما اتفاق افتاده است را می توان در سراسر تاریخ مورد بررسی و مطالعه قرار داد. فاجعه های خونین که در زمان امیر عبدالرحمن خان و جنگ های داخلی صورت گرفت قابل تامل است. امیر با اردوی صد هزار نفری که تشکیل داده بود تمام این شورش ها را سرکوب نمود.

 

آخرین بروزرسانی ( چهارشنبه ، 11 اکتبر 2017 ، 07:39 )